تبليغاتX
امتدادفاطمی
تبریک ولادت
 

میلاد بزرگ بانوی مسلمان و مظهر پاکی و قداست زنان، همچنین روز مادر و روز زن بر تمامی خانمهای جهان به خصوص بانوان فاطمی اسلام مبارکباد.

 

 

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعــت16:11 تــوسط فاطمه |
فاطمه (س) ...
از محتوای آیات الهی مشخص است که دامان پاک حضرت مریم(س)با عطا و بخشش الهی حضرت عیسی(ع) را که پیامبری مقرب بود پرورش داد و پس از اتمام رسالتش، بدون اینکه نسلی از او به جا بماند به سوی خود برد و هنوز عقل بشر از درک مقام ایشان در ابهام است؛ اما

عظمت، کرامت و فضیلت زهرا(س) آن قدر زیاد بود که خداوند از طریق دامان پاکش نسلی پاک از ائمه معصوم(ع) و امامزادگان و نوادگانشان را به بشر هدیه کرد دو فرزندش حسن (ع) و حسین (ع) امام معصوم و مقرب درگاه الهی هستند که به همراه دیگر فرزندش  حضرت زینب کبری(س) رسالت عظیمی را پس از رحلت جد بزرگوارشان و شهادت پدر و مادر معصومشان انجام دادند که تا ابد در تاریخ به عنوان مهمترین و موثرترین واقعه تاریخی برای تاریخ بشر مانده است ـ و معصوم دیگر از نه نسل حسین(ع) یکی پس از دیگری تا کنون اسلام را از تحریف و زوال به اذن خدا نجات دادند و از مرگ معنوی بشریت جلوگیری کرده اند ـ حتی اولاد آنها هم که معصوم نیستند به هر بلاد که می رفتند منشا خیر می شدند، تنها یکی از آنها جضرت معصومه(س) است که تا کنون چه انسانهای با فضیلتی گرد حرمش پرورش یافته و میابند و چه معجزاتی در باب گسترش معارف الهی رخ داده است که باید اندیشید که

وجود زهرا (س) فقط به خاطر حجاب و رفتار درست اجتماعی و خانوادگی، انفاق و ... نیست که سبب برتریش بر زنان عالم و شناخته شدن ایشان به عنوان تنها زن معصوم شده بلکه کرامت بی نظیرش که بیان شد، ایشان را در تاریخ بشر منحصر به فرد کرده و این هدیه الهی زهرا(س) یک دریاست که با خواست خدا به دریای دیگر،علی(ع)، ملحق و سبب نجات بشر شدند و این است رمز گفته خداوند که می فرماید:

 

اگر فاطمه نبود افلاک را خلق نمی کردم ... 

 

منابع:

آیه ۹۱ سوره انبیا، ۴۵-۴۸ آل عمران ، ۱۶-۳۴ مریم، ۱۲ تحریم، ۵۵ مائده ،۷۱ توبه

و محتوای حدیث غدیر (حدیث غدیرمفصلا در مجموعه الغدیر علامه امینی توضیح داده شده)

 

این مطلب را یکی از دوستان گرامی به ما اهدا نمودند.

+ نوشته شـــده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعــت16:7 تــوسط فاطمه |
فداها ابوها...

یا فاطر

امام صادق(ع) می فرمایند: «فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر(1)»؛ هرکس به شناخت حقیقی فاطمه(س) دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است.

امام باقر(ع): «...و لقد کانت-علیهاالسلام- مفروضه الطاعه علی جمیع من خلق الله من الجن و الانس و الطیر و الوحش و الانبیاء و الملائکه...(2)»؛ اطاعت از فاطمه(س) بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است.

پیامبر اکرم (ص):«...یا علی انفذ لما امرتک به فاطمه فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام...(3)»؛ ای علی! آنچه را فاطمه(س) بدان امر می کند، انجام ده زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل علیه السلام به آنها امر کرده است.

پیامبر اکرم (ص):«یا سلمان!ان ابنتی فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ایماناً و یقیناً الی مشاشها تفرغت لطاعه الله...(4)»؛ ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است به گونه ای که در طاعت خدا جدیت دارد.

پیامبر اکرم (ص):«...یا فاطمه ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک و شیعتک(5)»؛ ای فاطمه مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی.

حضرت فاطمه(س):پروردگارا! بزرگا! به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریه های حسن و حسین در فراق من، از تو می خواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من درگذری.(6)

حضرت فاطمه(س): چرا بیراهه می روید؟ در حالی که کتاب خدا در میان شماست، مطالبش روشن است، و احکام آن درخشان، و نشانه های هدایت آن آشکار و نهی و هشدارهای آن روشن، و اوامرش واضح است، اما شما به قرآن پشت کردید و از آن روی گردان شدید، آیا به قرآن میل و رغبت دارید؟ یا داوری جز قرآن می گیرید؟(7)

منابع در ادامه مطلب

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعــت12:29 تــوسط فاطمه |
مبادا بشنوی و ...

بسم رب مولاتی

شاید همیشه در عزاداریها  به دنبال گوشه ای باشی بدون غوغای ذهن، بدون غفلت و بدون رنگ، تا بفهمی و حواست از دست نرود و برای اینکه معرفتت بیشتر شود.

اما،

این روضه فرق دارد...

 انگار باید به دنبال چیزی باشی که حواست کمی پرت شود و خیلی هم در بحر نباشی تا:

 

مبادا خیلی حرفها را بشنوی

 مبادا بشنوی و حقش را ادا نکنی!   و

مبادا بدون اینکه بفهمی کجا هستی فریاد بکشی...

آخر،

آخر،حقّ این روضه نیست که همه چیز را بشنوی و زنده بمانی!

اگر صد بار هم تمام وجودت را گریه کنی باز می دانی که چون هستی پس نیستی و تا نیست نشوی راضی نیستی!

همان موقع هم آنها که دین را از سیاست جدا دانستند

همان موقع که تفسیر به رای کردند همان احکامی که روزی حضرت به بانوانشان می آموخت

و خواستند درس سیاست دهند به آن کس که می دانستند از کودکی در وادی سیاست قدم برمی داشته و تفاوت جاه طلب دنیادوست از ولی خدا را خوب می داند.

صدای ناله را می شنیدند و تفصیلش را هم خوب می دانستند اما...

 

اگر صد بار هم تمام وجودت را گریه کنی باز می دانی که چون هستی پس نیستی و تا نیست نشوی راضی نیستی!

 و به گفته مداحی باید گفت:

 همسایه ها بخوابید        راحت تر از همیشه

آخه صدای...                   دیگه بلند نمیشه...

 

 

الهی! بحقّ اُمّنا اشف صدورنا بظهور الحجه و اعف عنّا ضعف جوارحنا و جوانحنا...

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعــت12:7 تــوسط فاطمه |
تسلیت نمی گویم!
ایام، ایام عجیبی است. دلها آنقدر نازک اند که حتی نمی توان تسلیت گفت.

این روزها خیلی از کلمات  را نمی توان  بر زبان آورد؟؟؟

 

باید با کنایه سخن گفت و آنها که می دانید را با صفاتشان به یاد آورد نه اسمشان!

چرا که بغض ها آماده تهی شدن هستند،

با دیدن برخی اسمها روی پرچم ،

با دیدن دست کودک در دست...

با دیدن آنچه خانه را از نفوذ بیگانه و نامحرم محفوظ می دارد... 

 با دیدن آن چه زنان مسلمان بر سر می اندازند و بسی فواید دارد...

 و ...

 

 

همتم یاری نکرد تسلیت گویم تو را

دستهایم بسته بود

سینه ام بشکسته بود

یک جماعت بی صدا

غرق در موج نگاه

آه چه بگویم ؟؟؟

بغض من اوج صدا

یک نفر با یک سپاه؟؟!

................................

سینه ام بشکسته بود...

 

 

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعــت21:42 تــوسط فاطمه |
کربلا منتظر ماست...
هرکس که شد حسینی، همسنگر شهید است.

کربلا نشد

اما

    عجب کربلایی شد!................

 

نمی گویم از اینکه کربلا قسمت نشد بغضم نگرفت، نمی گویم که تا لحظه آخر روز ۲۶اسفند منتظر رسیدن خبر راهی شدن نبودم و نخواهم گفت که دلم در هوای شش گوشه پرپر نمی زد اما

به جرات می گویم که به شهید (پناهی) و حکمت درست شدن یا نشدن کربلا ایمان داشتم...

 

 

 

و خادمی شهدا

 

این بار که در کسوت خادم شهدا به اهواز رفتم با خود عهد بستم که دست نوشته های دوران خادمی  را در وبلاگ ننویسم و نمی نویسم، اما

 شاید بد نباشد چند کلمه ای کوتاه از حال و هوای خادمی بگویم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبهایی که زائر داشتیم یا نداشتیم هر کدام  برایمان نفحاتی داشت که دعا می کردیم همه آنها را به یاد بسپاریم.

 

شب اول که زائر نداشتیم ، از خودمان  گفتیم و با هم آشنا شدیم. شبی که 150 نفر در سالنی به ظرفیت حداکثر130 نفر جا می شدند و سحرگاه روی قالی حیاط چه بزمی  بود از نماز شب زوار...

 

سحرهایی که بچه ها حرفهای دل را بر زبان قاصر جاری می ساختند و گاهی هم سکوت بود و دل ها با هم لب به سخن میگشودند...

 

شبی که  یکی از بچه ها تجربه های اصیلش را بازگو مینمود از شرافت خوابهای حسینی و از کوچه های شهر پیامبر(ص) که نمی گذاشتیم بگوید که مبادا بچه ها استخوان سوز شوند و.....

 

و اشکی که گاهی بچه ها در نبود زوار و حتی زمان نظافت و جارو کردن با نوای مناجات  حاج منصور، آهنگران ، کویتی پور و... در فضای سالن می ریختند...

 

 

روز و شبهایی که بچه ها یکی یکی خداحافظی می کردند و بغضی که در گلو نگه  داشته می شد و تا صبح چه سخت بود چشم در چشمانش انداختن و بغض را فرو خوردن...

 و به یاد شهدا و لحظه های خداحافظیشان بودیم که سختی آن حتی در تصورمان نمی گنجید...

 صبح بدون خداحافظی می رفت و برگه ای که روی اتاق خادمین می ماند که: بچه ها حلالم کنید دلم نیومد بیدارتون کنم و ...

 

 

شبهایی که به معراج الشهدا می رفتیم و روح چون کودکی بود که مادر خویش را یافته و به هیچ قیمتی نمی خواست از آن دست بکشد و شهدا که می دانستیم به حال خادمان خود اشراف کامل دارند و دعای کمیل در فضای معراج و دل جامانده و آه حسرت از فراق معراجیان...

 

 

و روز خداحافظی شاید دعای تک تک بچه ها این بود که:

شهدا دعا کنید

 شبهای اینجا،

آسمان شبهای پرستاره ی آن،

 باغچه،

 وضوخانه،

 اتاق خادمین،

 تنهایی،

 بغض،

 سالن زوار و ...

 را برای همیشه به خاطر بسپاریم و وعده ما سال بعد  همین جا انشاء الله...

 

 

 

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعــت15:12 تــوسط فاطمه |